نظام تربیتی اسلام در حیطه جامعه 1و2و3
نظام تربیتی اسلام در حیطه جامعه ۱
هر مکتب اجتماعی نیازمند است به یک سلسله هدف های مشترک برای افراد ، چون اگر هدف ها مشترک نباشد ، زندگی اجتماعی به مفهوم واقعی ، یعنی زندگی تشکیلاتی امکان پذیر نیست زیرا معنی زندگی اجتماعی همکاری است و همکاری در زمینه ی هدف های مشترک امکان پذیر است . اگر هدف مشترک در کار نباشد امکان همکاری میان افراد نیست . هدف مشترک اعم است از هدف مادی و معنوی . ممکن است هدف مشترک افرادی هدف مادی باشد ، نظیر شرکت های تجاری یا صنعتی که افراد تشکیل می دهند .
راسل اخلاقش بر همین اساس است . چون هیچ ریشه ای برای اخلاق اجتماعی قائل نیست ، جز منافع فرد . می گوید اخلاق اجتماعی در واقع نوعی قرارداد است که افراد با یکدیگر می بندند زیرا همه افراد این مطلب را کاملا درک می کنند که حفظ بهتر منافع شان در این است که حقوق و وجود یکدیگر را رعایت کنند .
راسل ریشه اخلاق اجتماعی را حفظ منافع فردی می داند ، و در واقع ریشه احترام افراد نسبت به حقوق یکدیگر را همان می داند که یک عده شرکا حقوق یکدیگر را محترم می شمارند ، چون مصلحت فرد را در همکاری می دانند .
رد این نظریه : می گوییم دزدها هم روابطشان با هم همین طور است . یک عده دزد وقتی با هم هم پیمان می شوند که دزدی کنند و سرگردنه را بگیرند ، بین خودشان بنا را بر عدالت می گذارند و رعایت یکدیگر را می کنند ، چون می دانند که به تنهایی این کار عملی نیست . ( به عبارت دیگر ) چون همه به هم نیازمندند ، به دلیل نیازمندی به یکدیگر ، حقوق یکدیگر را محترم می شمارند . و به همین دلیل است که ما همیشه گفته ایم راسل شعارش با فلسفه اش فرق می کند . شعارش ، شعار انسان دوستی است ، ولی فلسفه اش ریشه انسان دوستی را می زند . زیرا او ریشه اخلاق اجتماعی را منافع می داند ، و این اخلاق می تواند حاکم بر فردی باشد که منفعت خود را در همکاری با دیگران بداند و از عکس العمل دیگران بترسد . وقتی یک عده ، همزور و هم توان باشند ، طبعا ملاحظه یکدیگر را می کنند ، اما وقتی کسی از نظر قدرت به جایی رسید که صد در صد مطمئن شد که همکارانش یا دیگران آن قدر ضعیفند که نمی توانند کاری بکنند ، دلیل ندارد که اصول اخلاق را رعایت کند و چرا بکند ؟
منبع : نکامل اجتماعی انسان ، استاد شهید مرتضی مطهری
نظام تربیتی اسلام در حیطه جامعه ۲
الغای مالکیت :
ممکن است یک مکتب بر اساس همان هدف های مشترک مادی بنا شود ، ولی برای جلوگیری از مفاسد یاد شده راه دیگری پیشنهاد کند و بگوید :
از اول جامعه را طوری بسازیم که اصلا قوی و ضعیف در آن وجود نداشته باشد .
وقتی ما این ریشه را زدیم همه افراد جامعه در یک سطح قرار می گیرند و آن وقت طبعا حقوق یکدیگر را به دلیل هم توانی محترم می شمرند . آن ریشه اصل مالکیت است ، چون همه قدرت های سیاسی و اجتماعی و ... از این جا پیدا می شود . مالکیت را از بین ببرید تا همه افراد در یک سطح قرار بگیرند و هم توان شوند و طبعا نتوانند به یکدیگر تجاوز کنند .
مکتب مارکسیسم تقریبا چنین مکتبی است . در این مکتب روی مسائل معنوی هیچ تکیه نمی شود و سخنی از وجدان ، وجدان اخلاقی و ... نیست . تکیه فقط روی چیزی است که به عقیده آنها سبب شرارت ها و شقاوت ها و ظلم ها و تعدی هاست و آن مالکیت است .
وقتی مالکیت فردی رفت و مالکیت اجتماعی آمد ، یعنی هر فردی به اندازه استعداد خود کار کرد و به اندازه نیاز خود از اجتماع گرفت طبعا در اجتماع صلح ، صفا ، عدالت و اخلاق خوب برقرار می شود و ریشه کینه ها ، عداوت ها ، دشمنی ها ، نفرت ها و عقده ها از میان می رود و مردم برادر وار و برابر با یکدیگر زندگی می کنند .
رد این نظریه :
در این مکتب هم هیچ معنویتی مطرح نیست و می خواهد جامعه را بدون دخالت دادن ارزش های معنوی اداره کند . این مطلب هم ناقص و نادرست است زیرا عمل نشان داد که جامعه هایی هم که مالکیت را الغاء کردند در عین حال ظلم و تعدی و انحران در آنها از بین نرفت . اگر حرف آنها درست بود باید جامعه همین قدر که به زندگی اشتراکی می رسید دیگر محال بود که در آن فسادی رخ دهد ، و حال این که ما می بینیم در جامعه های کمونیستی هرچند یکبار به بهانه تصفیه و انحراف و ... به جان یکدیگر می افتند . علتش هم این است که تنها عامل بدست آوردن امتیازات مالکیت فردی نیست زیرا اولا امتیازات ، همه ی ، امتیازات پولی و خرید و فروشی نیست . بشر یک سلسله امتیازات دیگر دارد که برای آنها ارزش قائل است . فرضا در میان زنها زنی که زیباتر باشد ، دارای امتیازی است در زندگی در صورتی که این ، مربوط به مسئله مالکیت نیست ، یعنی اگر مالکیت ، اشتراکی هم باشد این امتیاز سرجای خودش هست . و از آن مهم تر و بالاتر ، پست ها و مقامات است . ارزش پست و مقام برای بشر از ارزش پول خیلی بیشتر و بالاتر است .
ریشه تجاوز به حقوق یکدیگر و مایه ی امتیاز تنها مال و ثروت نیست و آن چیزهای دیگر هم قابل اشتراک نیست که آنها را اشتراکی کنند .
منبع : نکامل اجتماعی انسان ، استاد شهید مرتضی مطهری
نظام تربیتی اسلام در حیطه جامعه ۳
بنابراین هیچ اجتماعی از یک سلسله "هدف های معنوی" یا به قول امروزی ها "ارزش های معنوی" بی نیاز نیست . حالا باید دید این ارزش های معنوی چیست ؟
اگر چه اصطلاح ارزش را در مادیات نمی آورند ، ولی ارزش به معنای اعم در مادیان هم هست .
مسئله معنویات در زندگی بشر مسئله مهمی است و این سوال مطرح است که آیا ایمان به امور معنوی منحصرا وابستگی به ایمان به خدا دارد ؟ یعنی ایمان به خدا سر سلسله ایمان به معنویات است ؟ و یا این که مانعی نیست که ایمان به خدا در کار نباشد ، و در عین حال یک سلسله ارزش های معنوی بر زندگی بشر حکمفرما باشد ؟!
یک جمله در کتاب « اصالت بشر » سارتر از داستایوسکی نویسنده معروف روسی است که می گوید : « اگر واجب الوجود نباشد همه چیز مجاز است . » یعنی این که کارها را به خوب و بد تقسیم می کنیم و می گوییم فلان کار را باید کرد و فلان کار را نباید کرد .
اگر واجب الوجود در عالم نباشد همه چیز مجاز است . یعنی همه چیز مباح است و دیگر منع و رَدع و باید و نباید همه به کلی از میان می رود .
درست است که انسان در عمق وجدان خود از کارهای خیر و عمومی لذت می برد ( و قرآن مجید هم این وجدان را قبول دارد ) اما این مقدار وجدان برای پایه و مایه یک مکتب قرار گرفتن کافی نیست ، یعنی نیاز مکتب به ایمان به معنویات در یک حد خیلی بالاتر و بهتری است . لذا اگر کسی مثلا بگوید : امام حسین (ع) به کربلا رفت و خود و جوانانش را به کشتن داد و اهل بیتش را به اسارت داد ، زیرا وجدانش از خدمت به خلق خدا لذت می برد ، این درست نیست ، زیرا لذت در پایان به خود انسان برمی گردد و دیگر با "پاکباختگی" جور در نمی آید .
ثانیا اگر خدایی در عالم نباشد و نظام هدفی درکار نباشد و اگر یک نوع وابستگی باطنی میان اشیاء و انسان ها برقرار نباشد ، خود لذت بردن که ما بر اساس آن ساخته شده ایم ، آیا نباید گفت غلطی در طبیعت است ؟ لذت در ما هست اما یک اشتباه است ، زیرا هر لذتی از لذات مادی به خاطر نیاز است که طبیعت دارد .
اعتقاد به حکیمانه بودن خلقت ،
ریشه ی ایمان به ارزش های معنوی است
پس ما در عین این که قائل به وجدان اخلاقی می شویم و می گوییم انسان بالفطره از کار خوب لذت و از کار بد رنج می برد ، اگر پای خدا و خلقت و هدف داشتن خلقت در میان نباشد ، کار ما از پوچی خارج نمی شود .
هر مکتبی و هر سیستم فکری اجتماعی نیازمند است به یک سلسله ایده های معنوی و لهذا می گوییم ایدئولوژی نیازمند ارزش های مافوق مادی است ، و ارزش ها باید قوی و نیرومند باشند به طوری که دارای نوعی تقدس باشند .
و باز منهای خدا که خلقت را بر اساس حکمت و هدف و مسئولیت آفریده است ، نمی شود چنان ایده های باارزشی برای بشر به وجود آورد . آن مکتبی که مدعی است :
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
یا می گوید : « الم تروا ان الله سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض » برای هر ذره ای مسئولیت قائل است و می گوید در متن خلقت هر چیزی برای راهی آفریده شده و مسئول کار و وظیفه ای است . برای خورشید در متن خلقت وظیفه ای قرار داده شده است وظیفه خود را انجام می دهد . ابر که حرکت می کند وظیفه خود را انجام می دهد . حرکت ابر یعنی وظیفه انجام دادن . حرکت باد یعنی وظیفه انجام دادن . میوه دادن یک درخت یعنی وظیفه انجام دادن . پس چنین مکتبی انسان را هم می تواند مسئول بداند . انسان موجودی است مسئول در میان دریایی از مسئولیت .
منبع : نکامل اجتماعی انسان ، استاد شهید مرتضی مطهری
انساني كامل يعني انساني كه قهرمان همه ارزشهاي انساني است، در همه ميدانهاي انسانيت قهرمان است.(شهيد مرتضي مطهري)